گام سوم – طراحی پرسش‌های فرعی و فرضیه‌های پژوهش

طراحی پژوهش> طراحی مدل مفهومی پژوهش

پس از طرح پرسش اصلی پژوهش که معمولا یک یا دو پرسش است، برای ورود به بافت پژوهش باید پرسش‌های عملیاتی‌تر و مشخص‌تری تبیین شوند. این پرسش‌ها مشخص می‌کنند که قرار است پرسش اصلی پژوهش چگونه (یا در قالب چه پرسش‌ها و فرضیه‌هایی) پرسیده شود؟

به عبارتی برای پژوهیدن پرسش پژوهش قرار است چه پرسش‌هایی پرسیده شوند؟

برای طرح چنین پرسش‌هایی لازم است تا مجدد پژوهشگر به متون و پژوهش‌های مرتبط مراجعه کند اما این بار با تمرکز بیشتر روی بعد یا ابعاد موضوعی که تصمیم گرفته است مورد پژوهش قرار دهد. یادآوری می‌شود که پژوهش اصولا و اساسا فرایند «تکرار-تا-اشباع» است.

با هر بار مطالعه حدود و دامنه پژوهش مشخص‌تر می‌شود و در هر مرحله که حدود و دامنه پژوهش مشخص‌تر می‌شود لازم است تا پژوهشگر مطالعه‌اش را متمرکزتر کند. یعنی روی متون و پژوهش‌هایی (یا یافته‌هایی) زوم کند که به او کمک می‌کنند تا پرسش پژوهشش را دقیق‌تر و موثرتر از جامعه پژوهشش بپرسد.

از این منظر خروجی هر مرحله مطالعه متون و پژوهش‌ها، فیلتر (یا گستره و عمق) مطالعاتی پژوهشگر را مشخص‌تر و باریک‌تر می‌کند. این فیلتر ابتدا با رصد شکاف دانشی و بیان مسئله باریک می‌شود، سپس با طرح پرسش و هدف پژوهش و بعد از آن هم با طرح پرسش‌های فرعی و یا فرضیه‌های پژوهش و در نهایت هم با مدل مفهومی پژوهش. بنابراین در این مرحله، با در دست داشتن پرسش اصلی پژوهش، پژوهشگر باید سراغ متون و پژوهش‌ها برود تا بتواند پرسش‌های فرعی و یا فرضیه‌های پژوهشش را ارائه کند. برای درک بهتر این موضوع به مثال زیر دقت کنید:

پژوهشگری که قصد دارد درباره میزان سواد اطلاعاتی دانشجویان دانشکده الف در دانشگاه ..... مطالعه‌ای انجام دهد باید – با درنظرگرفتن شکاف دانشی - مشخص کند می‌خواهد چه پرسش‌هایی را درباره سواد اطلاعاتی مطرح کند. مثلا اینکه:

  • آیا می‌خواهد درباره مهارت «فهم و بیان نیاز اطلاعاتی» دانشجویان پرسش‌هایی مطرح کند؟
  • یا مهارت «جستجوی اطلاعات و مدیریت جستجو» آنها؟

اگر قرار است درباره مهارت «فهم و بیان نیاز اطلاعاتی» دانشجویان پرسش‌هایی را مطرح کند، این پرسش‌ها حول محور چه سازه‌ها یا مولفه‌هایی قرار است طراحی شوند؟

برای پاسخ به این پرسش لازم است تا پژوهشگر مطالعه عمیقی درباره چیستی و ابعاد گوناگون مهارت «فهم و بیان نیاز اطلاعاتی» در بافت پژوهش و یادگیری – که بافت غالب پژوهش موردنظر است – داشته باشد (بافت غالب پژوهش موردنظر پژوهش و یادگیری است چون جامعه هدف دانشجویان هستند و فعالیت اصلی آنها پژوهش و یادگیری است) و درباره اینکه اصولا دانشجویی که در بافت پژوهش و یادگیری توانایی فهمیدن و بیان نیاز اطلاعاتی‌اش را دارد از چه دانش و مهارت‌هایی برخوردار است و با چه مولفه‌هایی این توانایی او قابل سنجش هستند؟

احتمالا پس از تحلیل متون (مدل‌ها و استانداردها) و پژوهش‌های مرتبط در نهایت بتواند «فهم و بیان نیاز اطلاعاتی» را در قالب مولفه‌های زیر تعریف کند:

  • توانایی تشخیص ابعاد مختلف موضوع در دست پژوهش یا موردعلاقه
  • توانایی ارائه نقشه‌ای از مفاهیم مرتبط با موضوع
  • توانایی فهم زبان و سازمان دانش ثبت شده در منابع و پایگاه‌های اطلاعات رشته موردنظر
  • توانایی اسکلت‌بندی عنوان پژوهش در قالب یک بیانیه (statement)‌ شسته رفته
  • توانایی تجزیه عنوان پژوهش به کلیدواژه‌ها و اجزای تشکیل دهنده‌اش
  • توانایی بیان (یا ترجمه) نیاز اطلاعاتی به زبان منابع و پایگاه‌های اطلاعات

از سرجمع این مولفه‌هاست که پژوهشگر می‌تواند پرسش‌های فرعی پژوهشش را طراحی کند و بر پایه آنها مدل مفهومی پژوهشش را بسازد. یعنی به صورت دقیق بگوید با تمرکز بر چه مولفه‌‌هایی قصد دارد میزان توانایی «فهم و بیان نیاز اطلاعاتی» دانشجویان هدف را مطالعه و اندازه‌گیری کند. در این صورت پرسش اصلی او می‌تواند در عبارت زیر تبیین شود:

  • وضعیت توانایی «فهم و تبیین نیاز اطلاعاتی» دانشجویان دانشکده الف دانشگاه .... چگونه است؟

و پرسش‌های فرعی او در قالب چند پرسش زیر قابل تبیین هستند که می‌توانند در بافت انجام پروژه‌های کلاسی – و در بافت رشته و یا حتی درسی مشخص - موردمطالعه قرار گیرند:

  • سطح توانایی دانشجویان در حوزه تشخیص ابعاد مختلف یک موضوع چگونه است؟
  • سطح توانایی دانشجویان در حوزه ارائه نفشه مفهومی موضوع پژوهششان چگونه است؟
  • سطح توانایی دانشجویان در فهم زبان و ساختار محتوای پایگاه‌های اطلاعات مرتبط چگونه است؟
  • سطح توانایی دانشجویان در اسکلت‌بندی عنوان پژوهششان چگونه است؟
  • سطح توانایی دانشجویان در تجریه عنوان پژوهششان و تعیین ابعاد دقیق عنوان پژوهششان چگونه است؟
  • سطح توانایی دانشجویان در ترجمه و فرمول‌بندی نیاز اطلاعاتی‌شان در پایگاه‌های اطلاعات مرتبط چگونه است؟

در صورتی که پژوهشگر موارد بالا را از دل متون و پژوهش‌های معتبر استخراج کرده باشد، بسته به رویکرد و روش انتخابی برای انجام پژوهشش، می‌تواند آنها را در قالب فرضیه‌هایی هم مطرح کند. مثلا اینکه:

  •  بین میزان ورزیدگی دانشجویان در طراحی نقشه مفهومی و تبیین نیاز اطلاعاتی‌شان رابطه معنادار مثبتی وجود دارد.
  • بین ورزیدگی دانشجویان در استفاده از نمایه‌های موضوعی مندرج در پایگاه‌های اطلاعات و تبیین نیاز اطلاعاتی‌شان رابطه معنادار مثبتی وجود دارد.
  • و ....